برو بالا

مجموعه مقالات پایان نامه لونا پروژه

رودن و هنر او

نوشته شده در مهر ۲۷, ۱۳۹۵ | 179 views

رودن از دوران جوانی و قبل از اینکه به مجسمه سازی رو آورد نقاشی میکرده و تامدتها بنظر می رسید بین این دومردداست. علاقه ذاتی وی برای طراحی او را واداشت تا رنگ روغن را تجربه کند. او احتمالا کالبدشناسی اندام انسان را در مدرسه پتیت[۱]در خیابان اکول دو مدیسین آموخته بود. در حدود سالهای ۱۸۵۵،یعنی زمانی که در اتلیه کار می رکد نقاشی از روی مدل زنده را تجربه کرد.سپس پرتره های متعددی کشید که بیشتر چهره دوستان و افراد خانواده بود: پدرش ژان باتپیسته، یکی ازدوستانش ابل پولاین[۲]و خانم رودن[۳].او حتی یک پرتره از چهره خود نیز نقاشی کرد.حدودا زمانی که بین ۳۰و۴۰ سال سن داشت در نقاشی های رودن زیاد به حیوانات بر نمی خوریم.به جز یک اسب که وی آنرا زمانی که در ۱۸۶۴ در پلاک ۹۶ خیابان لبرون زندگی می کرده در بازار سن مارسل دیده.

راه های گوناگونی متصور است که از طریق آنها رودن آموخته باشد که چگونه بدون استفاده از مدل نقاشی کند. در بلژیک جائیکه رودن پس از جنگ فرانسه وپروس در ۱۸۷۰ به انجام پناهنده شد.وی مشق های زیادی از روی آثار نقاشی روبنس انجام داده. آثاری همچون تصویری عیسی بربالای صلیب که درموزه آنتورپ[۴] است.جنگل سوانیه[۵] در نزدیکی بروکسل، پاتوق دلخواه وی بین سالهای ۷۷-۱۸۷۱ بود. در بین طبیعت، او منظره های متعددی در قطع کوچک و بصورت بسیار آزاد کارکرده که لطافت منظره های اگوست راویه[۶] را بیاد میاورد، و حال هوای امپرسیونسیوم را دارد و تا حدی جاذبه عقلانی آن را دارد ولی تهی از جسارت ذاتی آن.

در بازگشت از بلژیک وی اجبارا در کارخانه چینی سازی سی ور کارکرد. در همان دوران الفونزلگروس[۷]کسی که در لندن پناهنده شده بود. به او آموخت که چگونه روی مس حکاکی کند.شیوه کار بسیار نزدیک به طراحی بود. رودن در ۱۸۸۱ در انگلستان به لگروس ملحق شد و با هم تا مدتی در زمینه گراورسازی(حکاکی) همکاری کردند.

اثر فرشته پیشرو جهان رودن،مربوط به این دوران است احتمالا اتودبی همتایی از سرزن که توسط لگروس انجام شده بود است.

زن کودکان بالداروسنتورها همه بخشهایی از فهرست آشنای خالق دروازه های جهنم هستند. اگر چه او به عنوان یک مجسمه ساز سرامیک کار هنرمند گرافیست و یا یک حکاک کار می کرد ولی مضامین آثارش یکی بودند. موفقیت نیمتنه ای خود نیز حکاکی کند. وی در اجرای یک طرح سه رخ از چهره هانری بک نویسنده او را در کنار دو نیمرخ دیگرش اجرا کرده و در یک تصویر در کنار هم قرارداده. سه رخ ویکتور هوگو بهترین نمونه این نوع کار است.

متفکر[۱]

در بین آثار رودن، بی تردید مشهورترین آنها متفکر است. این مجسمه در بین سالهای ۱۸۸۲-۱۸۸۰ در ساخت دروازه های جهنم شرکت داده شد و در ۱۸۸۸ نسخه ای از آن در اندازه اصلی (۵/۷۱ سانتی متر) در کپنهاک به نمایش در آمد. در ۱۹۰۲ این مجسمه در قطع بزرگتری اجرا شد و این نسخه قطع بزرگ در سالن ۱۹۰۴ پاریس به نمایش گذاشته شد و موضوع مقالات بی شماری در نشریات آن دوران گردید. مقارن با همان ایام گابریل موری[۲]، سردبیر مجله هنرهای معاصر شماره ای از نشریه خود را به مجسمه برنزی که رودن آنرا به مردم پاریس تقدیم کرده بود اختصاص داد تا از برخ افتراهائی که در گذشته به رودن نسبت داده شده بود رفع اثر کند. این مجسمه برنزی مجسمه یادبود بالزاک بود که رودن در ۱۸۹۸ آنرا ساخته بود.

متفکر اولین اثر رودن بود که در یک مکان عمومی نصب می شد. این مجسمه در ۲۱ آوریل ۱۹۰۶ در خلال بحران های شدید سیاسی و اجتماعی در مقابل معبد پانتئون[۳] نصب و به تدریج تبدیل به سمبل سوسیالیسم گردید. در ۱۹۲۲ به بهانه اینکه این مجسمه در طول مراسم باعث سد معبر می شود آرا به همراه پایه ای که روی آن قرار داشت به محوطه باغ هتل بایرون مکانی که اکنون تبدیل به موزه رودن پاریس شده، انتقال دادند. و نسخه دیگری از آن را در میدون بر فراز مقبره رودن نصب کردند.

اشباح (سه شبح)[۴]

اندازه اصلی ارتفاع این مجسمه ۹۸ سانتی متر است، شبح حاصل تغییر مجسمه آدم است با یک ترکیب بندی بسیار ساده تر: سر ه مراتب بیشتر خم شده و تقریباً تا موازات خط افق روی شانه ها پائین آوره شده، عضلات اندام نیز متفاوت است، دست چپ، جای اینکه به موازات اندام سقوط کرده باشد، در جهت خارج از بدن پیش افکنده شده. به هر حال، این نکته چندان روشن نیست که کی و چطور ایده این گروه سه نفره به ذهن رودن خطور کرد. احتمالاً فکر این اثر نیز پیامد منطقی شیوه نوین کار رودن بوده است. یک نگاه اجمالی کافی است تا رابطه آن را با ترکیب بندی کل مجموعه درک کنیم سه چهارم به طرف چپ و همزمان سه چهارم به طرف راست. البته دلیل این امر هرچه که باشد، ایده بسیار نابی است که انجام آن در آثار رودن تداوم پیدا کرد، اما در این مرحله خاص از زندگی حرفه ای رودن، منعکس کننده تهور فوق العاده اوست. تأکید خط عمودی بازوان مسیر نگاه را به سمت کتیبه ای هدایت می کند که مفهوم اثر را بیشتر القا می کند: از ارزو تهی شوید، ای تمام کسانی که به اینجا وارد می‌شوید…  آنگاه با دستانی قطع شده به متفکر اشاره دارند که شاید مظهری است از دانته یا شاید خود رودن که متفکرانه به اثر خویش می نگرد.

اشباح برای اولین بار در ۱۸۸۹ در نگارخانه ژرژ پتیت[۵] به نمایش در آمندند و احتمالاً به صورت مجسمه های مجزا. در ۱۹۹۰، آنها تحت عنوان درهم شکستگان[۶] در نمایشگاه آثار رودن شرکت کردند. سال بعد، رودن وقف ساخت سفارشی برای هنری لبوزه[۷] گردید تا فیگورها را در اندازه بزرگتری اجرا و انجام دهد، همانطور که در گذشته هم اینکار را برای بسیار از اجزا تشکیل دهنده دروازده جهنم کرده بود.

وی در ۱۷ اکتبر ۱۹۰۱ طی نامه ای برای لبوزه نوشت:

امیدوارم بتوانم شما را از پیشرفت و اتمام مجسمه تان مطمئن کنم، و اطمینان دارم که آن وقت شما کاملاً راضی خواهید شد، چرا که وقتی مجسمه روی پایه نصب شود بسیار تأثیرگذار خواهد بود و با جرأت می توانم بگویم که یکی از مهمترین مجسمه های ممجموعه شما خواهد گردید … من مطمئن هستم که شما از نتیجه این کار خوشنود خواهید شد…

مرحله بزرگ کردن مجسمه در پایان سال کامل شده بود و در نمایشگاه انجمن ملی هنرهای زیبا[۸] در ۱۹۰۲، رودن با به نمایش گذاشتن این سه مجسمه گام دیگری به جلو برداشت. سه مجسمه گچی، در ارتفاع، روی پایه داربستی متوسطی و در فضای باز به نمایش در آمدند، که نزدیک هم قرار گرفته بودند، بدون اینکه فرم قرار گرفتن آنها بیان کننده یک اثر گروهی باشد. و در این مورد به نظر می رسد که رودن چند سال بعد تغییر عقیده داده است. اگرچه مجسمه ها سیمای جدا از هم را حفظ کردند، در ۱۹۰۴ رودن از جوزف ماراتکا[۹] مجسمه ساز جوان چکسلواکیائی خواست تا دست قطع شده مجسمه را بازسازی کند چرا که نگران بود که شعور عامه قدرت درک آن را نداشته باشد و آنگاه مجسمه های بزرگ را مثل اتودهای کوچک شان در کنار هم روی یک پایه کوتاه قرار داد.

آدم و حوا

در اکتبر ۱۸۸۱، رودن سفاری از مدیر هنرهای زیبای پاریس دریافت کرد برای ساخت دو مجسمه بزرگ از آدم و حوا تا دروازه های جهنم را تکمیل تر کند و قرار شد برای خر کدام پنج هزار فرانک دیگر دریافت کند، گرچه در ابتدا قرار بر این بود که قیمت کل دروازه ها از هشت هزار فرانک تجاوز نکند. به هر حال، دروازه ها در زمان مرگ رودن ناتمام باقی ماند ولی بعدها به استناد این قرارداد، اثر به موزه رودن پاریس تعلق یافت.

در خلال اولین سفر رودن به ایتالیا در بهار ۱۸۷۶، وی سراسر شیفته میکلانژ گردید، چه در رم و چه در فلورانس، پیکره های آدم و حوا در واقع انعکاس مستقیم آثار میکلانژ در رودن است.

ادم، انگشت اشاره خود را به سوی پدر مقدس دراز کرده تا از وی طلب حیات کند، درست مثل سقف کلیسای سیستین.

اگرچه، زانوی خم شده، حالت اریب بازوان در امتداد بدن و سر خمیده روی شانه ها بیشتر یادآور پیتای میکلانژ در دواموی فلورانس می باشد، حالتی که رودن آن را در سلحشور محتضر فراخوان جنگ افزارها[۱۰] (۱۸۷۹) نیز تکرار کرد.

پیکره آدم اولین فیگور از صد و هشتاد و شش فیگور موجود در دروازه های جهنم است که بصورت مستقل نیز اجرا شد. نسخه گچی آن تحت عنوان خلقت انسان در سالن ۱۸۸۱ پاریس به نمایش در آمد. حوا نیز در ۱۸۸۱ ساخته شد. رودن این شکارچی حقیقت و تماشاگر زندگی، مدل چشم سیاه خود انا ابروززی[۱۱] را برای اینکار مورد مطالعه و اتود قرار می داد و معتقد بود که مدل نیاز به تغییراتی دارد او مدت طولانی صرف طراحی و برداشت اتودهای اولیه برای حوا کرد و هر روز قسمت های لگن و پاها و سایر قسمت های آنها را تغییر می داد. وی بعدها در گفتگویی خودمانی به دوژتردین بومتز[۱۲] گفته بود: … بدون آنکه بدانم چرا، مشاهده می کردم که مدل من در حال تغییر است… خطوط محیطی طراحی ام را تغییر می دادم و ساده لوحانه تغییرات فزاینده را پیگیری و دنبال می کردم. تا اینکه یک روز دریافتم که انا باردار است، سپس فهمیدم که خطوط محیطی اطراف شکم به سختی تغییر کرده اما همانطور که ملاحظه می کنید من صادقانه عضلات کمر و پهلوها را مستقیماً مطابق همانچه که بود کپی کرده ام. یقیناً این هرگز برای من اتفاق نیافتاده بود که یک زن باردار را برای حوا قرار دهم. این صرفاً یک تصادف بود- خوشا به حال من- چرا که شخصیت مجذوب و شرمسارانه خوا ناشی از این مسئله بود. اما خیلی زود. مدل من دچار حساسیت بیشتری شد و از سرمای کارگاه رنج می برد و به همین دلیل حضور او در کارگاه کمتر شد. و بعد دیگر اصلاً نیامد. به این دلیل بود که حوای من ناتمام باقی ماند.

رودن نسخه در انداز طبیعی حوا را کنار گذاشت، سطوح ناهموار مجسمه بوضوح نشان می داد که اثر ناتمام است، برای اجرای حوای کوچک یا حوای جوان[۱۳]، با اندام لطیف تر، که از آن اتودهای زیادی وجود دارد.

نسخه قطع بزرگ حوا، و نسخه برنزی در ۱۸۹۹ در انجمن ملی هنرهای زیبا در پاریس در برابر دید عموم قرار گرفت، همزمان یک نسخه گچی از آن در زمره آثار به نمایش در آمده در نمایشگاه رودن در طول بهار و تابستان ۱۸۹۹ بود یعنی هنگامی که او به بلژیک و هلند سفر کرده بود، نمونه های برنزی زیادی بعدها از روی آن ساخته شد، از جمله مجسمه ای که در ۱۹۱۱ برای موزه لوکزامبورک در پاریس ساخته شده بود نیز در آنجا وجود  داشت.(این مجسمه در ۱۹۱۸ به موزه رودن پاریس منتقل شد و در آنجا، در گالری شماره ۷ به نمایش در آمد). در برخی از این

مجسمه ها که به حوا و صخره[۱۴] معروف شده اند، صخره بزرگی پشت سر حوا دیده می شود. از این مجسمه ها کپی های برنزی و همچنیننسخه های مرمرزی نیز وجود دارد. دو مجسمه از این مجموعه بیش از دیگران شناخته شده اند، اولی مجسمه ای است که توسط آنتوان بوردل[۱۵] بین سالهای ۷-۱۹۰۱ حجاری شده، و دومی را رودن در سالهای آخر عمر، برای موزه خود ساخت. (این اثر اکنون در گالری آثار مرمری این موزه قرار دارد).

رینر ماریا ریلک[۱۶] در مورد این مجسمه چنین می گوید:

از فاصله دور وقتی به این مجسمه بنگریم، چنین به نظر می آید که حوا بازوان خویش را بدور اندام خود پیچیده تا از هر آنچه که در پیرامون او وجود دارد بر حذر باشد. از آن زمان تا حالا، حوا ستایش شده ترین اثر رودن است، شاید به خاطر اینکه دو احساس متضاد در وی دیده می شود. شرمسار از اشتباه خویش، که به واسطه این اندام خود را از هراس مچاله کرده و اضطراب مبهمی نه به خاطر ندامت از گناه خویش، بلکه به خاطر این ذهنیت که انسان دیگری را بوجود آورده. انسانی که در آینده زجر خواهد کشید.

نسخه برنزی قطع بزرگ حوا به نحو فوق العاده ای دارای این ویژیگهاست و تمام آثار رودن را می توان در آن دید.

بوسه

در طبقه دوم جهنم، ورجیل و دانته[۱۷] را می بینیم. و در زمره کسانی که مرتکب گناهان زندگی شده اند. پائولو و فرانچسکا[۱۸] دو شخصیتی که در قرون وسطی در ایتالیا واقعاً وجود داشته اند نیز دیده می شوند. در حدود ۱۲۷۵ فرانچیسکا، دختر گیدودا پولنتا[۱۹]، با جیان سیوتو مالاتستا[۲۰] پادشاه زیمینی[۲۱] ازدواج کرد.

جیان سیتو مواظبت از برادر خود پائولوی جوان را به فرانچسکا سپرد، پائولو و فرانچسکا دلباخته یکدیگر شدند و بزرگترین داستان عاشقانه در ادبیات ایتالیا را بوجود آوردند و به هنگام اولین بوسه عاشقانه، جیان سیوتو آنها را در حین ارتکاب دستگیر و با خنجر به قتل رسانید. دانته ارواح آنها را در دوزخ خود به تصویر کشیده و از زبان آنها این جمله را در کتاب خود نقل کرده:

عشق ما را به سوی مرگی بی همتا کشانید… این عشق ممنوع، و این نفرین ابدی که پیامد منطقی آن است، سوژه دلخواه هنرمندان قرن نوزدهم گردید از انگر[۲۲] تا دلاکروا[۲۳] و از اری شفر[۲۴] تا کابانل[۲۵] و هنری مارتین[۲۶].

رودن نیز این عشاق مشهور تاریخ و عشق بلادرنگ آنها را به تصویر کشید. رودن آنها  را در قسمت وسط سمت چپ دروازده های جهنم جای داد. این پیکره ها تا اوایل ۱۸۸۶ در آنجا قرار داشتند، اما اندکی بعد رودن جای آنها را تغییر داد. احتمالاً به خاطر اینکه شادمانی آنها، با موضوع و ترکیب بندی اثر مغایرت داشته.

این اثر ابتدا در پاریس و سپس در ۱۸۸۷ در بروکسل به نمایش درآمد، و در آنجا منتقدین عنوان بوسه را بر آن نهادند چرا که آنها از فقدان لباس و هرگونه جزئیات تزئینی که به طور مستقیم به پائولو و فرانچسیکا اشاره کند، شگفت زده شده بودند. رودن همواره مخالف این تز بود که اثر هنری در بیان بصری خود مستقیماً به مفاهیم تاریخی و اسطوره ای اشاره کند، چرا که وی معتقد بود اینکار باعث می شود که بیننده با تصویری که از قبل در ذهن خود داشته اثر را مقایسه و ارزیابی کند و این در حالی است که رودن میل داشت آثار او منفک از مضامین تاریخی و اساطیری مورد ارزشگذاری قرار بگیرند. او حتی از نهادن نام بر آثار خود پرهیز می کرد، چرا که این کار باعث می شد بیننده حول محور این نام فکر کند و احساس شخصی خویش را در مجسمه پیدا نکند.

همچون بسیاری از عناصر دخیل در دروازه ها، بوسه نیز به طور مستقل اجرا گردید. در ۳۱ ژانویه ۱۸۸۸، مدیریت هنرهای زیبای آن زمان، سفارشی برای ساخت یک نسخه از این مجسمه با سنگ مرمر را به رودن داد، با اندازه ای دو برابر اندازه اصلی. این نسخه مرمری قرار بود در نمایشگاه جهانی که در ششم مه ۱۸۸۹ افتتاح می شد به نمایش در آید. متأسفانه ژان ترکن[۲۷]، از دستیاران رودن، که قرار بود اجرای کنده کاری مرمر را انجام دهد، در آغاز سال ۱۸۸۹ دست از کار کشید.رودن نیز اجرای اثر را به حالت تعلیق در آورد. پس، در نتیجه زمان ساخت مجسمه مرمری بیشتر طول کشید و فقط در سالن انجمن هنرهای زیبای ملی در ۱۸۹۸، همزمان با مجسمه بزرگ بالزاک به نمایش در آمد. به دلیل افتراهائی که پیش از این به رودن بسته بودند، وی فکر می کرد که باید به هنگام به نمایش گذاشتن آثارش، محطاط تر باشد و باید آثار سنتی تر و هم سنخ تر با عرف را هم به آن ضمیمه کند.

همانطور که وی پیش بینی کرده بود، تمام تحسین ها متوجه بوسه شد و مجسمه بالزاک غرق در انتقاد و عیب جوئی گردید. ولی او از اینکه هر دو اثر با هم به نمایش در آمده بودند خشنود بود. رودن خود در اینباره می گوید: ترکیب بندی هم آغوشی فیگورها در مجسمه بوسه بدون شک جذاب است،اما من شخصاً هیچ چیز فوق العاده‌ای در آن نمی بینم، به جز موضوعی تکراری که سنت های آکادمیک بارها و بارها آنرا بازگو کرده اند، این موضوع دیگر حرفی برای گفتن ندارد و از دنیای پیامون ما کاملاً جداست. این فقط یک مجسمه تزئینی است که در قالبی بسیار معمولی اجرا شده، و محور توجه در ان حول دو شخصیتی است که هیچ افق تازه ای در برابر رویاهای ما باز نمی کنند.

پس از به نمایش در آمدن این مجسمه در نمایشگاه جهانی در ۱۹۰۰، بوسه در همان زمانی که اجرا شد وارد موزه لوکزامبورک شد و پس از ان، در ۱۹۱۸ به موزه رودن پاریس انتقال یافت،اما در ۱۹۰۰ ساخت دو نسخه مرمری دیگر از آن به رودن سفارش داده شد. یکی توسط کارل جاکوبسن[۲۸] برای موزه پیکرتراشی که وی در کپنهاک داشت تأسیس می کرد، و دیگری توسط یک هنر دوست به نام ادوارد پری وارن[۲۹] برای مجموعه شخصی خودش (اکنون این اثر در تیت گالری لندن است).

در ۱۹۹۵ هر سه نسخه مرمری با هم در موزه ارسی به نمایش در آمدند و در آنجا بازدید کنندگان توانستند هر سه مجسمه را با هم مقابله و اختلافاتی که در اجرای آنها بود را بوضوح ببینند. نسخه اصلی این اثر که متعلق به موزه رودن پاریس است ظاهری ناتمام دارد و بیان کننده این حقیقت است که اجرای آن در اوریل ۱۸۸۹ ناگهان متوقف شده.

اگرچه خود رودن این اثر را چندان دوست نداشت، اما همچنان یکی از مشهورترین آثار وی به شمار می رود و در قرن بیستم بر روی هنرمندان بی شماری تأثیر گذاشت. ولی اوج تأثیر ان در کنستانتین برانکوزی به منصه ظهور رسید. اگرچه خود برانکوزی همواره تأثیرپذیری از رودن را رد می کرد، ولی همگان بر این باورند که در خلال چند ماهی که وی در ابتدا ورودش به پاریس، در کارگاه رودن کار کرد تأثیر هنر قدرتمند رودن کار خود را کرده. برانکوزی از ۱۹۰۷ تا ۱۹۴۵ بارها و بارها موضوع این اثر رودن را در آثار خود بکار برد. بهترین نمونه مثال زدنی از این مجموعه که تحت تأثیر مجسمه بوسه رودن بوجود آمده را، در مرکز پومپیدو[۳۰] می توان مشاهده کرد.

نسخه بزرگ برنزی از آن در وس اسنخر در باغ موزه نصب شده است. اگولینو دلا جراردسکا[۳۱] در قرن سیزدهم می زیسته، و در دوران جنگ بین شهرهای ایتالیا در فوریه ۱۲۸۹ به جرم خیانت همراه با دو پسر و نوه اش در برج هانگر در پیسا زندانی شد. کلید برج را به درون رودخانه پرتاب کردند، پس آنها می بایست در آنجا بمانند تا از گرسنگی بمیرند اگولینو، آخرین فرد زنده از این گروه، به حبس در زندان محکوم گردید تا فرزندان خود را بنگرد که می میرند و گوشت یکدیگر را می خورند.

برای به تصویر کشیدن این صحنه، رودن و یکی از مشاهیر قدیمی به نام باپتسه کارپاچیو[۳۲]، این سوژه را برای آخرین مجسمه خود برگزیده بودند. کارپاچیو شدیداً تحت تأثیر لائوکون[۳۳] در موزه واتیکان قرار گرفته بود، وی اوگولینو را در حالت نشسته ساخته بود، در حالی که دست خود را می جود، پاهایش روی یکدیگر خم شده اند و در همین حال فرزندان محتضر وی، خود را به پشت او می کشند (۱۸۶۰، برنز، موزه ارسی، پاریس) رودن نیز قالبی از این اثر را با همکاری کاپاچیو اتود کرد. ماکت سوم دروازه‌های جهنم، اگولینو را در حالت نشسته نشان می دهد. امارودن تصمیم گرفت تا کلام دانته را بیشتر مورد توجه قرار دهد:

بدینسان من تمام آنها را دیدم، که یکی پس از دیگری از پای می افتادند… هرچه بیشتر می نگریستم کمتر آنها را می دیدم، خود را پرت کردم، فریاد زدن و خندیدم، به روی اجساد بی جان آنها، تا دو روز پس از مرگشان آنها را صدا می زدم، و دوباره آنها را صدا زدم تا زمانی که حس گرسنگی در من خاموش شد… وانگاه درد رفته بود …

مجموعه، به همراه بوسه در ۱۸۷۷ در بروکسل به نمایش در آمد، و هیچ چیزی شبیه موفقیت از آن حاصل نشد. اما همچنان برای رودن محبوب ترین اثر به شمار می رفت تا جائی که بخش هائی از آن را در مناسبت های دیگر اجرا کردو او از سر بزرگ شده یکی از فرزندان،بسیار راضی بود (همانکه برای پائولو در مجموعه دروازه ها نیز استفاده کرد) که بعدها تبدیل شد به سر مجسمه تأسف[۳۴] و هم از مرمر و هم از برنز اجرا شد. خود مجموعه اصلی، توسط رودن و هنری لبوزه بین سالهای ۱۹۰۱ تا ۱۹۰۴ در قطع بزرگتر اجرا شد. نسخه بزرگ گچی این اثر، توسط موزه رودن، در موزه ارسی به نمایش در آمد و تغییرات مختلفی را به وضوح نسبت به نمونه کوچکتر خود نشان می داد. عمل بزرگ کردن مجسمه به صورت تکه تکه انجام شد و در کارگاه رودن و تحت نظارت خودش آنها روی هم سوار شدند. در اینجا وی قادر بود تغییرات عمده ای در ساخت اثر اعمال کند. به عبارت دیگر، نسخه بزرگ برنزی این اثر را کاملا به دروازه ها وفادار بوده.

تعمق این نسخه نهائی مجمسه کوچم «روح نفرین» شده است که در منتهی الیه گوشه سمت راست دروازه های جهنم قرار دارد. مجسمه گردن خود را همچون بید مجنون حرکت داده. در اواخر دهه ۱۸۸۰ این مجسمه که رودن آنرا برای به تصویر کشیدن شعر بودلر (زیبائی) ساخته بود، در یکی از کپی های موجود از (گلهای رنج) متعلق به پل گیلمارد، شخصیت مستقلی پیدا کرد. چند سال بعد، رودن دوباره به این مجسمه بازگشت که هنوز عنوانی نداشت و آن را به نوع دیگری بازگو کرد، در مجسمه های مسیح و مریم مگلدالن، برج فلکی و از همه مهمتر مجسمه یادبود ویکتور هوگو که در همان زمان هم روی آن کار می کرد و در ۱۸۹۴ رودن با ساخت مجسمه ندای درونی به سمت تمثیل گرائی روی آورد. به هر حال، برای ساخت این اثر، دست ها را که به نظر می رسید مناسبتی ندارند، حذف کرد. زانو و قسمت بیرونی پای راست را قطع کرد تا اثر حالتی از یونان باستان بخود ببگیرد و نتیجه حاصله در قطع بزرگ اجرا شد و در ۱۸۹۶ در پاریس به نمایش در آمد. نسخه برنزی آن نیز در زمان حیات رودن قالب گیری و اجرا شد. در تماشای این مجسمه چنین به نظر می رسد که در نظر رودن اثر کاملی بوده و فرم فیگور آن پایخگوی حس و حال رودن بوده است. رینر ماریا ریلک مشهورترین زندگینامه نویس رودن چنین نقل می کند:

در این اثر دست ها قطع شده اند، شاید به نظر رودن اینگونه مطلوب تر بوده تا پیکره دست نداشته باشد. چرا که در این صورت وی به منظور خود نزدیکتر می شد، تا با اندامی که دست ها را بدور خود پیچیده. در واقع مجسمه بدون دست رودن فاقد چیزی نیست، برعکس وقتی در برابر این اثر می ایستیم خود را در برابر مجسمه ای می بینیم که در اوج تکامل خویش است …

حالت مجسمه کاملاً غرق در خویش است، فرم های بکار رفته در اثر همانقدر که با شکوه است، قدرتمند نیز هست، نسخه بدون دست تعمق یا ندای درونی در واقع یکی از کلیدهائی است برای درک اندیشه های رودن: اتودهای من از طبیعت تماماً در این مجسمه گرد آمده و من تمام تلاش خود را به کار برده ام تا هنر را با تمام جزئیاتش در این اثر پیاده کنم. به نظر من این مجسمه یکی از بهترین آثار تمام شده من است و همینطور کاملترین …

در دوم ژانویه ۱۸۹۷، رودن به شاهزاده یوجین از دربار سوئد اطلاع داد که مایل است که یکنسخه از ندای درونی را به موزه ملی سوئد هدیه کند. در واقع این اقدام پس از نمایشگاهی که در تابستان ۱۸۹۷ در استکهلم برگزار شده بود صورت گرفت. البته موزه این اثر را نپذیرفت، اما به تقاضای اسکار دوم پادشاه سوئد جزء مجموعه سلطنتی قرار گرفت و تا زمان مرگ پادشاه در ۱۹۰۷ نیز در آنجا بود.

به هر حال، درمورد مجسمه یادبود ویکتور هوگو، اولین نسخه برنزی این اثر که از روی مدل گچی آن که در مجموعه میدون نگهداری می شود، قالب گیری شده بود. اینکار به تقاضای شهرداری پاریس انجام شده بود و در ۱۹۶۴ در انتهای خیابان ویکتور هوگو نصب گردید. در اینجا رودن این ضرورت را حس کرد که باید برای مجسمه خود دست بسازد. در طول دوران حیات وی، این مجسمه هیچگونه پیشرفتی در فرمهای هوگو که از سنگ مرمر تراشیده شده بود، در سالن ۱۹۰۱ پاریس به نمایش در آمد. همچنین رودن شروع به کار روی دو اثر بطور همزمان کرد: تفکر حزن انگیز[۳۵] و تعمق[۳۶].

اما در واقع وی هرگز از آنها احساس رضایت نکرد، یا بهتر که بگوییم وی فکر می کرد که آنها آثار غیر ضروری هستند و در ۱۹۰۶ اعلام کرد که آنها را از آثار خود حذف کرده. جودیت کلیدل به وی قوت قلب داده بود که مجسمه هوگو به خودی خود کامل است و اشارات بصری وی در این مجسمه آنقدر شیوا است که چیزی نمی توان به آن اضافه کرد و حتی فکر می کرد اگر دو مجسمه تفکر حزن انگیز و تعمق را با آن ترکیب شوند نه تنها چیزی به آن اضافه نخواهند کرد بلکه چیزی هم خواهند کاست:

این اشتباه است که، بخواهیم با استفاده از عناصر اضافی ویکتور هوگو را توصیف کنیم، چرا که دیکتور هوگوشاعر بود و شعر را نمی توان وصف کرد. یک نسخه مرمری از مجسمه ویکتور هوگو نیز وجود داشت که در ۱۹۰۹، روی یک پایه خاص و نامتقارن در باغ سلطنتی پالاس قرار گرفته بود که در ۱۹۳۳ از آنجا برداشته و به موزه رودن انتقال یافت.

قیمت : 5000 تومان
لینک کوتاه این پروژه : http://lonadoc.com/?p=7498
فرمت فایل : word
تعداد صفحات : 60 صفحه
کلیک جهت خرید کالا ، به منظور پذیرش قوانین و مقررات سایت می باشد .
ipmg


شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد

اخبار انگلیسی با متن
پروژه های حسابداری
سلام دنیا!
پروژه روان شناسی